آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - مخازن قديمى كتابهاى اسلامى در كوفه - الطريحى محمدسعيد
مخازن قديمى كتابهاى اسلامى در كوفه
الطريحى محمدسعيد
##
ترجمه سيد حسين اسلامى##
عرب دوره جاهليت در زمينه انتقال اشعار و اخبار گذشتگان، تمام سعى خود را مصروف شنيدن و حفظ آن مىكرد و نسبت به تدوين و تصنيف توجه كمترين داشت. راويان عرب، قصايد بلند و اخبار گذشتگان عرب را به حافظه خود مىسپردند و سينه آنان سرشار بود از مثلهاى رايج و خطبههاى بليغ و شيوا. آنان در مجامع ادبى و بازارها در هر برخورد و فرصتى كه دست مىداد، اندوختههاى خود را عرضه كرده و به ميدان مسابقه فرهنگى گام مىنهادند. آنچه ثابت شده و انكارناپذير است اين است كه عربها از روزگاران گذشته و قديم با تدوين و تصنيف آشنا بوده و اخبار خود را بر سنگها و صخرهها مىنگاشتند. اما از آنجا كه به آثار كمترى در اين زمينه دست يافتهايم، بيانگر كم توجهى آنان به تدوين و نگارش است و كار نگارش به افراد محدودى منحصر بوده است.
ظهور اسلام، براى عرب، سرآغاز جديد در زمينه نگارش و تدوين بود. كتابت در كنار دعوت اسلام گسترشى شگرف يافت. پيامبر اسلام(ص) در گفتار خود مردم را به امر نگارش تشويق مىفرمودند كه از جمله اين احاديث، «دانش را با نوشتن مهار كنيد»(١) قيدوا العلم بالكتابه. و «علم چون شكار و نوشتن همانند رسن»(٢) العلم صيدو الكتابة قيد. است.
پس از جنگ بدر به دستور پيامبر اسلام(ص) قرار شد كه اسيران، به جاى پرداخت فديه هر يك از آنان، ده تن از مسلمانان را نوشتن بياموزند و آزاد شوند. كاتبانى در محضر پيامبر بودند كه وظيفه نوشتن وحى بر عهده آنان بود. آنان آيات را به خط «مقرر نسخى» (نبطى) مىنوشتند. با توجه به عنايت رسول خدا به امر نوشتن قرآن كريم، كاتبان براى اين مقصود، آيات الهى را بر روى برگ نخل، تخته سنگهاى مسطح و احياناً از ابريشم و پوست و شانه گوسفند - كه ابزار كار آن روز عرب بود - مىنوشتند. اين دست نوشتها (قرآن) را صحف مىخواندند و بر آنها مهر (تأييد) پيامبر نقش بسته بود. در رواياتى صحيح آمده است كه قرآن، در محضر پيامبر خدا و بر روى سنگ، برگ نخل و شانه شتر نوشته شده است. بخارى از زيدبن ثابت روايت مىكند كه او گفت: «من تمامى قرآن را از روى سنگ نوشته، برگ نخل و سينه مردان به دست آوردم».
در صدر اسلام جز كلام خدا، اثرى مدوّن در ميان عربها وجود نداشت. ولى در مدتى اندك نُسخ قرآن رو به ازدياد گزارد. بنا به گفته برخى از مورخين، در صدر اسلام علاوه بر قرآن، كتابهايى در زمينه ارث از زهير بن ثابت و در علم حديث از عبداللَّه بن عمر و ساير علوم از خالد بن يزيد و نيز كتابى در حديث از عمر بن عبدالعزيز كه آن را به سرزمينهاى اسلامى فرستاد، عرضه شده بودند. در همين راستا، روايت شده كه در نيمه نخست سده اوّل هجرى، در مكه و توسط عبدالحكم جحى، انجمن و مجمعى تشكيل شد كه در آن، كتابهايى در زمينههاى گوناگون علمى عرضه مىشد.
در روزگار عباسيان نسبت به صدر اسلام، اوضاع *٢٩* دگرگونى شگرفى يافت، چرا كه در اين دوره عربها توجه بسيارى به فنّ تدوين مبذول داشتند. مسندهاى حديث نوشته شد و تدوين كتاب به همه جا سرايت كرد. از اين زمان به بعد توجه آنان به ايجاد كتابخانهها معطوف شد. بخشى از فعاليتهاى اين كتابخانهها، به مطالعه و نسخه بردارى كتابها اختصاص داشته و هميشه مرجع و ملجأ عالمان بود. آنان در اين مراكز به بحث و بررسى پيرامون موضوعهاى گوناگون مىپرداختند. در اين كتابخانهها تعليم علوم، كارى جانبى تلقّى مىشد. شيفتگان علم از راه دور [براى بهرهورى از اين مراكز علمى] به اين كتابخانهها رو مىآوردند و مدت مديدى در آنجا ماندگار مىشدند. مسؤولين و متوليان اين مراكز، ميهمانان را مورد تفقد قرار داده و به آنان كمكهاى مالى مىكردند. مراكز فرهنگى را كه در اين مدت به وجود آمدهاند مىتوان به سه دسته تقسيم كرد:
١- كتابخانههاى عمومى:
اين كتابخانهها كه وابسته به مدارس، مساجد، كاروانسراها و بيمارستانها بودند به دوستاران علم، كتاب به عاريه مىدادند. به تدريج، اين مراكز از چنان نظمى برخوردار شدند كه كار اداره و نسخه بردارى و امانت دادن كتاب به سهولت انجام مىگرفت.
٢- كتابخانههاى شخصى:
اين نوع كتابخانهها در خانه خلفا، واليان، عالمان، اديبان و ثروتمندان ديده مىشد.
٣- كتابخانههايىكه نه كاملاً شخصى بودند و نه كاملاً عمومى:
اين كتابخانهها منحصراً در اختيار طبقه خاصى از عالمان و محصلان قرار مىگرفت. از مشهورترين اين گونه كتابخانهها در آن دوره، كتابخانه «دارالحكمه» است كه هارون الرشيد آن را به وجود آورد و در زمان خلافت مأمون شكوفايى يافت. اين كتابخانه داراى كتابهاى ارزشمندى بود و در كنار آثار عربى، دستنوشتههاى فارسى، يونانى، سريانى و... به چشم مىخورد.
در تمامى مخازن عمومى كتاب و پارهاى از كتابخانههاى خصوصى، بخشهايىوجود داشت كه در آنهانسخه بردارى، ترجمه و صحافى آثار صورت مىگرفت. كاتبان در انتخاب كاغذ و مركّب دقت فراوانى به خرج مىدادند و همواره بهترينها را تهيه مىكردند. آنان هميچنين صفحات نخستين كتابها را با طلا زينت بخشيده و طرحهاى متنوعى را كه از شمار بيرون است، در آن به كار مىگرفتند. هم از اين رو بود كه دستنوشتهاى ابن بواب، ابن مقله و ياقوت مستعصمى - كه از كاتبان خوش خط و بلند آوازه بودند برترى يافت. كتابهاى اين كتابخانهها در مقابل مبلغى - كه معادل قيمت واقعى آنها بود - به عاريت داده مىشد.
وظيفه كتابدارى در اين مراكز بر عهده دانشمندى بود كه او را «خازن» مىناميدند. كسانى نيز بودند كه در امر نظارت و عرضه كتاب بر طالبان، به خازن كمك مىكردند. اين افراد حقوق ماهيانه دريافت مىكردند.
اين شيفتگى و علاقه به خريد و تهيه كتاب كه در سرزمينهاى عربى و اسلامى چهره نموده بود، زمينه ظهور صنعت «وراقى» را فراهم آورد. اين صنعت، در بردارنده حرفه نسخه بردارى، صحافى كتاب و عرضه آن براى فروش و نيز عرضه لوازم التحرير بود. صاحبان اين حرفه (وراقان) براى تأمين خواسته و سليقه فرمانروايان و ثروتمندان كه به كتاب علاقمند بودند، به تزيين، طلاكارى و مصوّر كردن كتابها همت مىگماشتند. استقبال گرم مردم، به شكوفا شدن اين صنعت انجاميد، اين صنعت را عربها از مردم چين فرا گرفتند و از عربها به ساير مناطق اروپايى منتقل شد. از اينجا بود كه راه براى نهضت علمى نوين هموار گرديد.
در بغداد، دمشق، قاهره، اندلس و ساير سرزمينهاى اسلامى، صدها مغازه عرضه لوازم التحرير به وجود آمد. وراقان، صرفاً فروشنده و نسخه برداران كتاب نبودند بلكه در ميان آنان عالمان و اديبان داراى مراتب علمى بالايى چون: ابن نديم، ياقوت حموى، ابوحيان توحيدى، ابوموسى حامضى و ابن هيثم قرار داشتند. اين مغازهها معمولاً محل تجمع عالمان، فيلسوفان و اديبان بود. آنان به خواندن متون گوناگون علمى پرداخته و درباره آن موضوعها به بحث و بررسى مىنشستند. عربها كاغذ را از نظر اندازه به چند دسته تقسيم كرده، هر يك را براى مورد خاص خود به كار مىبردند. آنان يك ورق كامل را «طومار» نام نهادند. براى خلفا در دو سوم طومار، نامه مىنوشتند؛ براى اميران در نصف طومار؛ براى *٣٠* كارگزاران و منشيان در يك سوم طومار؛ براى بازرگانان و همگنان آنان در يك چهارم طومار، براى حسابرسان و مساحان در يك ششم طومار، نامه نگاشته مىشد. از انواع ورقهايى كه در سرزمينهاى عربى و اسلامى رواج يافت مىتوان به: سليمانى، طلحى، نوحى، فرعونى، جعفرى، طاهرى، خرسانى و... اشاره كرد. اما به رغم فراوانى كاغذ، پارهاى از كتابها بر روى پوست، استخوان و بردى(٣) بردى نام گياهى مردابى است كه در مصر مىرويد و در گذشته ورق بردى را از آن تهيه مىكردند.م. نوشته شدهاند.
«كوفه»، مركز و پايتخت عرب، در دوره شكوفايى فكرى خود، در زمينه فرهنگى، كتابخانههاى فراوانى را در خود داشت. اين گنجينهها سهم بسزايى در تحولات جنبش فكرى داشت. اين جنبش و نهضت علمى از پشتوانه دانشمندان آن سامان - كه بيشترين تأثير را در تاريخ عربى و اسلامى داشتند - بهرهمند بود.
اگر گنجينههاى بزرگ كتابها كه در خانه عالمان و اديبان كوفه قرار داشت و مركز تجمع بزرگان حديث، تفسير، لغت، فقه، تاريخ و ادب و نيز آثار فراوان دانشمندان و تراوشات قريحه و ذهن آنان را بررسى كنيم، چهره درخشان علمى آن سامان را خواهيم شناخت.
بدون ترديد هر امير، عالم، شاعر و اديبى از اين دسته، در خانه خود گنجينه گرانبهايى از كتاب داشت. البته دانشجويان و شيفتگان ادب و افراد خوش ذوق از اين قافله عقب نمانده بودند.
نويسنده كتاب «الحوادث الجامعه» به عشق و علاقه مردم كوفه نسبت به كتاب، اشاره كرده مىگويد: آنان مواد غذايى را به بغداد برده و با فروش آنها، كتابهاى نفيس و ارزشمند تهيه مىكردند.(٤) الحوادث الجامعه و التجارب النافعة فى المائة السابعه، (اين كتاب منسوب به ابن فوطى است)، بخش اخبار بغداد در عهد مغول سال ٦٥٦ ه. ١٢٥٨ م. تحقيق: دكتر مصطفى جواد، چاپ ١٣٥١ ه.
زمانى كه نهضت علمى - ادبى بدين حد پيشرفت كرد، ضرورت ايجاد بازار وراقان (لوازم التحرير فروشان) بيش از پيش محسوس شد كه در آنها كتابهاى متنوعى نيز يافت مىشد. قبلاً نيز به اين موضوع اشاره شد كه صاحبان اين حرفه به عرضه لوازم و ابزار نويسندگى و كتاب بسنده نمىكردند، بلكه مغازه آنان دقيقاً مركزى فرهنگى - علمى به شمار مىرفت. انديشمندان به اين مراكز رفت و آمد داشته و در زمينههاى مختلف فكرى به بحث و تبادل نظر مىپرداختند. در اين مراكز تمامى عمليات مربوط به كتاب از قبيل نقل مطالب (روايت) ونسخه بردارى صورت مىگرفت و خدمات كتابخانهاى بدون توجه به وقت و زمان خاصى در حد اعلاى خود ارائه مىشد.
اما آنچه كه به سابقه حرفه وراقى در كوفه مربوط مىشود، بيانگر اين امر است كه در اواخر دوره امويان به حرفهاى كم درآمد بدل شد.(٥) الاغانى، ج ٢، ص ٨٧. با اين وجود اين شغل توانست براى چند قرن به فعاليت و حيات خويش ادامه دهد. بنا به اظهار «ماسينيون» بازار «وراقان» در شمال مسجد جامع كوفه قرار داشت.(٦) خطط الكوفه، ص ٢٦، چاپ صيدا.
ورّاقان در آن زمان به عنوان افرادى دانشمند، اديب و صاحبان ذوق هنرى شناخته مىشدند. شيفتگان علم و ادب به سوى آنان مىشتافتند، با آنها مأنوس شده و خواسته خود را در نزد آنان مىيافتند. از همين دكههاى وراقان، عالمان و اديبانى برآمدند كه رهبرى نهضت فكرى عربى - اسلامى را عهده دار شدند و آثار آنان در ميان ميراثهاى فرهنگى به عنوان مرجعى مهم براى طالبان علم خوش درخشيد. تاريخ، درباره ابوالطيب متنبى اين شاعر بلند آوازه، كه در كوفه مىزيست، چنين مىگويد: وى در نوجوانى به دكههاى وراقان تردد داشت و از كتابهاى موجود در دكهها، بهرههاى فراوان برد.
روزى يكى از وراقان كوفه به محمد بن يحياى زندى چنين مىگويد: «من هرگز از اين جوان (ابنعبدان) خوش حافظهتر نديدم.» محمد مىپرسد: چگونه؟ او مىگويد: او امروز در دكه من بود. كتابى داراى سى برگ، از آثار اصمعى را براى *٣١* فروش آورده بودند. اين جوان كتاب را به دست گرفته، مدتى آن را تورّق كرد و در آن نگريست. آن مرد گفت «اى جوان! من اين را براى فروش آوردهام و تو، مرا از كار بازداشتهاى. اگر تو بخواهى متن آن را حفظ كنى در اين مدت كوتاه امكان ندارد. جوان گفت: اگر من اين كار را كرده باشم، پاداشم چه خواهد بود؟ مرد گفت: كتاب را به تو خواهم بخشيد. دكه دار مىگويد: كتاب را از او گرفتم و او تمامى متن را تا به آخر خواند. سپس كتاب را از دستم گرفت و در آستين خود گذارد و روانه شد.(٧) ر.ك: سرح العيون، ابن نباته، ص ١٥ و پس از آن، چاپ اول: مصر ١٩٥٧؛ نشوار المحاضره، ج ٤، ص ٢٤٦؛ المنتظم، ج ٧، ص ٢٥؛ لسان الميزان، ج ١، ص ١٦٠. اين داستان تنها نمونهاى است از آنچه در دكه وراقان رخ داده است.
آنچه قابل تأمل است گسترش صنعت دباغى در كوفه است كه با حرفه وراقان ارتباط دارد. وراقان كوفه براى نوشتن و جلد كتابها، از پوست دباغى شده در كوفه بهره مىبردند. از اين رو در كنار حرفه وراقى صنعت دباغى نيز رونق گرفت. ابن نديم در اين باره مىگويد: «كار دباغى پوست ابتدا با آهك صورت مىگرفت كه به صختى و شكنندگى آن مىانجاميد. ولى دباغى در كوفه با خرما انجام مىشد كه پوستِ نرم به دست مىآمد...(٨)» ٨. ابن نديم، الفهرست، ص ٣١. درباره پوست (محصول) كوفه در بسيارى منابع، سخن به ميان آمده است.(٩) ٩. جاحظ، الحيوان، ج ١، ص ٦١: «به ابن راحه گفته شد كتابهاى ابوالشمقمق را بيرون بياور و آن را با پوست كوفى در ميان دو جلد قرار داشت كه خطى بس نيكو داشت.
در كتابهاى تاريخ، سِيَر و تراجم با نامهاى زيادى مواجه مىشويم كه در كوفه به كار وراقى شهرت يافته و به اين شغل منسوبند. از آن جمله «اشعريون وراق» اند كه ابن حجر در ضمن شرح حال محمد بن قيس اشعرى، بدانها اشارت دارد.(١٠) ١٠. ابن حجر، الاصابه، ج ٣، ص ٣٦٣، شماره ٨٨٠٤.
از اين جماعت و صاحبان حرفه وراقى، همچنين مىتوان از على بن نعيم صحاف يكى از محدثان كوفه،(١١) ١١.نجاشى رجال، چاپ تهران: طوسى، رجال، ص ٣٣١، او را از ياران امام صادق(ع) خوانده است. اسماعيل بن ابان ازدى كوفىِ وراق (١٢) ١٢. ميزان الاعتدال، ج ١، ص ٢١٢؛ تهذيب التهذيب، ج ١، ص ٢٦٩ - ٢٧٠. (متوفاى ٢١٦ ه .)، مساور وراق (١٣) ١٣. شاعرى اهل كوفه و از طبقه حمّاد عجرد است كه شوخ مشربى آنان را داشت ولى با محيطهاى دينى و مذهبى مرتبط بود. ر.ك:الاغانى، ج ١٦، ص ١٦٨؛ البيان و التبيين، ج ٣، ص ٨٨؛ تهذيب التهذيب، ج ١٠، ص ١٠٣.، بكر بن خارجه(١٤) ١٤. شاعر كوفى كه مرز ميان شوخى و بد را برداشته بود. او از حرفه وراقى ارتزاق مىكردو همدم شراب بود. رك: الاغانى، ج ٢٠ / ٨٧ - ٨٨؛ الديارات، ص ٢٤٢. محمد بن عبدالواحد كوفى (١٥) ١٥. از معاصرين صاحب الاغانى است. ر.: الاغانى، ج ٢، ص ٣٩٤ و موارد ديگر از همين كتاب. حسن بن حماد وراق صيرفى كوفه (١٦) ١٦. طوسى، رجال، ص ٣٧ در ضمن ياران امام صادق(ع): طريحى، جامع المقال، ص ٥٣.، ابراهيم بن نعيم صحافى كوفى (متوفاى ٢٣٨ ه.) (١٧) ١٧. ر.ك: تهذيب التهذيب، ج ٢، ص ٢٧٢؛ تقريب التهذيب، ج ١، ص ١٦٥؛ خلاضة تهذيب الكمال، ص ٦٦؛ الجرح و التعديل، ج ١، بخش ٢، ص ٩. و سعيد بن محمد وراق ثقفى كوفى (١٨) ١٨. ر.ك: ميزان الاعتدال، ج ٢، ص ١٥٦؛ تهذيب، ج ٤، ص ٧٧؛ المغنى فى الضعفاء، شماره [شرح حال] ٢٤٤٨. نام برد.
پيش از اينكه پيشفگتار خود را پايان دهم، لازم است اشارهاى به «خط كوفى» داشته باشيم كه ارتباطى تنگاتنگ دارد با نوشتار عربى و آنچه كه در اين زمينه در كوفه ظهور كرد و باليد. اين خط نقشى اساسى در تمدن عربى و اسلامى ايفا كرد. به كارگيرى اين خط در نوشتن قرآن، در ضرب سكه، نوشتههاى ديوارها، سنگ قبرها و ديگر موارد، روشنگر اين نقش است. خط كوفى، در سراسر سرزمينهاى اسلامى گسترش يافت و در نتيجه كثرت استعمال آن، شيوه و رسم الخطهاى متعددى به خود گرفت. توحيدى در عصر خود براى رسم الخط كوفى دوازده ركن بر شمرده كه از اين قرارند: اسماعيلى، مكى، مدنى، اندلسى، شامى، عراقى، عباسى، بغدادى، مشعب، ريحان، مجود و مصرى. با اين وجود اين رسم الخطها با خط كوفىِ اصيل تفاوتى ندارند. تنها وجه تمايز آنها، نسبت آنها به مناطق ياد شده است.
*٣٢* بر اساس تحقيقات دكتر ابراهم جمعه، خط كوفى سه گونه بوده است:
١- خطى خشك و تغييرناپذير كه هر كس توانايى به كارگيرى آن را ندارد و از آن تنها در مناسبات بزرگ و باشكوه استفاده مىشود. اين خط را «خط كوفى تذكارى» خواندهاند.
٢- خطى روان و آسان كه هر فرد خوش خطى مىتواند به آسانى آن را به كار گيرد. اين خط به «خط تحرير» معروف است.
٣- آميختهاى از خط اول و دوم. اين خط انعطافپذيرى كمترى داشت و كمتر كسى از عهده آن بر مىآمد. اين خط كه در نوشتن قرآن به كار مىرفت خط «جلالى» خوانده مىشد. با همه آنچه گفته شد، در كوفه تنها از خط ابداعى (كوفى) استفاده نمىشد، بلكه زمانى كه كوفه مركز جهان اسلام بود، براى نوشتن نامه رسمى به كارگزاران و واليان از گونههاى ديگر خط كه از روانى و سلامت برخوردار بود، استفاده مىشد. گونههاى خط حجاز نيز - چه تغيير يافته و چه دست نخورده - در كوفه رواج داشتند كه در جاى خود در تدوين كتاب و تأليفات به كار مىرفت.
* خزانه آرامگاه طاهر
اين آرامگاه از اماكن قديم كوفه بود. تا به امروز جز آنچه على بن موسى بن جعفر بن محمد بن طاووس درباره اين مكان گفته، اطلاعات و معلوماتى نداريم. ابن طاووس (متوفاى ٦٦٤ ه. - ١٢٢٥ م.) در كتاب «سعد السعود» بخشى را به كتاب منحصر به فردى - كه داراى چهار جزوه و با قطع جيبى بوده - اختصاص داده، چنين مىگويد: «اين كتاب را در موقوفات زيارتگاه طاهر كوفه ديدم كه بر روى آن عبارت «سنن ادريس» نوشته شده بود. اين كتاب را كه ابراهيم بن هلال بن ابراهيم صابىِ كاتب به سريانى نوشته بود، ادريس به عربى ترجمه كرده و عيسى، كاتب وى آن را به رشته تحرير درآورده است. در صفحهدوم و دومين جزوه اين كتاب چنين آمده است: «بدانيد و يقين داشته باشيد كه تقواى الهى همان حكمت كبرى، نعمت عظيم، انگيزه انجام خير و گشاينده درهاى خير، فهم و عقل است...»(١٩) ١٩. ابن طاووس، سعد السعود، ص ٣٩ و پس از آن چاپ چاپخانه حيدريه، نجف ١٣٦٩ ه. - ١٩٥٠ م.
*خزانهابوبكر بن الانبارى
(متوفاى ٣٢٨ ه. - ٩٣٩ م.)
ابوبكر محمد بن قاسم بن بشاربن حسن انبارى، از هوشمندان كوفه بود. او از محفوظات بسيار و اطلاعات وسيعى برخوردار بود. در كتب تراجم و رجالى، او را به دليل دانش سرشار و ادب فراوان بسيار ستودهاند. منابع بر اين متفقند كه او در حفظ لغت و شواهد، سرآمد مردم كوفه بود. ابوعلى قالى دربارهاش گفته است: «او سيصد هزار بيت از شواهد قرآنى حفظ داشت و آثار زيادى را در موضوعات مختلف تأليف كرده وثقه، متدين، راستگو و سرآمد حافظان كوفه بود»(٢٠) ٢٠. الزبيدى، طبقات النحويين و اللغويين، چاپ اول، ص ١٧١- ١٧٢، چاپ ٢، ص ١٥٣ - ١٥٤. محمد بن جعفر تميمى درباره او مىگويد: «كسى را چون ابن انبارى، در حفظ مطالب و فراوانى دانش نديدم. از او نقل كردهاند كه گفته است «من سيزده صندوق كتاب در حفظ دارم.»(٢١) ٢١. ابن العماد، شذرات الذهب، ج ٢، ص ٣١٥. درباه انبارى آوردهاند كه او در بخشى از مسجد كوفه و پدرش در بخشى ديگر دانش خود را براى ديگران املا مىكردند. چون ابن انبارى بيمار شد، يارانش به عيادت او آمدند و پدرش را بسيار بى قرار و اندوهگين يافتند. او را دلگرمى دادند و به او مىگفتند آرامگير. ولى او در حالى كه به مخزن مملوّ از كتاب اشاره مىكرد، گفت: چگونه قرار گيرم در حالى او تمامى آنچه را كه مىبيند، حفظ دارد.(٢٢) ٢٢. حموى، معجم الادباء، ج ١٨، ص ٣٠٦، (قاهره)؛ انباه الرواة، ج ٣، ص ٢٠١؛ الانساب، ص ٢٤٩؛ بغية الوعاة، ج ١، ص ٩١. ابن خلكان، ج ١، ص ٥٠٢؛ روضات الجنات، ص ٦٠٨؛ الفهرست، ص ٧٥، النجوم الزهرة، ج ٣، ص ٢٦٩؛ الانصاف، ص ٦٧. همع الهوامع، ج ١، ص ٢١١ - ١٦١؛ شرح الرضى على الكافيه، ج ١، ص ١٣٧ - ٢٢٣؛ نزهة الالباب، ص ١٩٧ - ٥٠٤.
*خزانه داوود بن نصير طائى
(متوفاى ١٦٠ ه - ٧٧٦م. يا ١٦٥ ه - ٧٨١ م.)
ابوسليمان، داوود بن نصير طايى كوفى، فقيه، زاهد، محدث و تابع تابعيان كوفه بود. او از عبدالملك *٣٣* بن عمير، اسماعيل بن ابى خالد و اعمش حديث روايت كرده است. عبداللَّه بن ادريس و جماعتى نيز از او روايت نقل كردهاند.
وى در دوره حكمرانى مهدى عباسى به بغداد آمد، ولى مجدداً به كوفه بازگشت و زندگى زاهدانه اختيار كرد و عزلت گزيد و به عبادت پرداخت. محارب بن ثار (محدث كوفه) درباره داوود چنين مىگويد: «اگر داوود در ميان اُمم پيشين مىزيست، خداوند داستان زندگى و احوال او را براى ما بيان مىفرمود.» درباره علت عزلت گزينى او آمده است: روزى در گورستانى زنى را ديد كه چنين ندبه مىكرد «اى يحيى! مىدانستم كدامين طرف رخسار تو پوسيدگى آغازيد.» ابن سعد مىگويد: «داوود، حديث، فقه، نحو و علم وقايع مهم روزگار عرب را فرا گرفت. سپس ترك دنيا گفت و از گفتگو در مورد آنها خوددارى كرد. ابن حبان او را چنين توصيف كرده است: «ابوسليمان طايى عابد، از كسانى بود كه زهد و تجرد را اختيار نمود و با فقرى طاقت فرسا همدم بود. او نفس خود را به تحمل سختى واداشت».
اما آنچه دربارهخزانه كتابهاى او آمده است، اين موضوع را روشن مىكند كه او، كتابهاى خود را در رود فرات ريخت و به روايتى آنها را در دل خاك مدفون ساخت.(٢٣) ٢٣. بقاعى در حاشيه خود بر شرح الفيه زين العراقى آورده است: از استادمان يعنى ابن حجر عسقلانى - درباره عمل داوود طائى و همگنانش نسبت به از ميان بردن كتابهايشان پرسيدم. پاسخ داد: آنها كسى را شايسته اين نمىدانستند كه آثار آنان را - چه با اجازه و چه با وجاده - روايت كند. آنان معتقد بودند كه اگر كسى آثار آنها با ديدن صرف روايت كند موجب ضعف اين آثار خواهد بود. آنها به اين نتيجه رسيدند كه مفسده از ميان برداشتن كتابها كمتر است از مفسدهاى كه در نتيجه دسترسى نااهلان به آنها متوجه اين آثار خواهد شد. [كشف الظنون، ج ١، ص ٥٢]. اين اقدامات ضايعهاى سهمگين بوده است كه بر اندوختههاى علمى - فكرى وارد شده و برآورد آن امكانپذير نيست. حق اين است كه اين عادات ناپسند و زشت از عوامل و آفاتى بوده كه حجم بزرگى از تصنيفات را از دست ما گرفت. اين شيوه ناپسند تنها در كوفه شايع نبود، بلكه در ساير مراكز علمى نيز رواج داشت. ريشه اين اعمال عدم تدبير، نادانى و تعصب بود. اين يك چهره رخدادهايى است كه مخازن كتاب در جوامع عربى با آن روبرو بود. آنچه كه از اين آثار ماند بجز اندكى ناچيز و مجهول، به دست فراموشى سپرده شده است.(٢٤) ٢٤. طبقات ابن سعد، شرح حال داوود طائى، ج ٦، ص ٢٥٥؛ مشاهير علماء الأمصار، ص ١٦٨ - ١٦٩؛ المعارف، ص ٥١٥؛ طبقات الاولياء، ص ٢٠٠؛ تاريخ بغداد، ج ٨، ص ٣٤٧، رجال طوسى، ص ٣ (ضمن شرح حال ياران امام صادق(ع)؛ تهذيب التهذيب، ج ٣، ص ٢٠٣؛ الجواهر المضيه، ج ١، ص ٢٣٩ - ٢٤٠، و ج ٢، ص ٥٣٦ - ٥٤٠؛ تاريخ بخارى، ج ٣، ص ٢٤٠ (حرف دال)؛ ولوترى، روضة الناظرين، ص ٢٦ - ٣١؛ طريحى، زهاد الكوفه، - خ -؛ طبقات الصوفيه، ص ٨٥؛ اللباب، ج ٢، ص ١٠٢ و ج ٣، ص ١٢٩؛ الكواكب الدرية، ج ١، ص ١٠٣؛ كشف الحجوب، ص ١٠٩ - ١١٠.
* خزانه محمد بن عبيداللَّه فزارى
(م ١٥٥ ه - ٧٦٧ م.)
ابوعبدالرحمان، محمد بن عبيداللَّه بن ابى سليمان عرزمى فزارى يكى از محدثين كوفه كه بسيار روايت شنيده است. عطاء بن ابى رياح، عطيه، عوفى، مكحول، نافع، ابواسحاق سبيعى و ديگران نخستين كسانى بودند كه او از آنان علم حديث را فرا گرفت. فرزندش عبدالرحمان، شبعه و شريك نيز از او كسب حديث كردند.
وى همچنين از قاريان نيكوسيرت به شمار مىرفت و قرائت را از عاصم فرا گرفت و آن را به ابوعاصم ضرير (نابينا) آموخت. سفيان ثورى از وى نقل حدث كرد و آخرين كسى كه در هنگام مرگ او، از وى روايت كرده، قبيصه است. او را چون ساكن جنانه عرزمِ كوفه بود، عرزمى خواندند. اين شخص نيز از كسانى بود كه خزانه كتابهاى خود را به خاك سپرد. پس از اين اقدام، او از بر حديث مىخواند. بر همين اساس بعضى از محدثين او را تضعيف كردهاند.(٢٥) ٢٥. غاية النهاية؛ ج ٢، ص ١٩٤؛ ميزان الاعتدال، ج ٣، ص ٦٣٥ - ٦٣٧؛ تهذيب التهذيب، ج ٩، ص ٣٠٠ - ٣٢٤.
* خزانه على بن مُسهِر قرشى
(م ١٨٩ ه - ٨٠٤ م. )
حافظ ابوالحسن على بن مُسهِر قريش، برادر عبدالرحمان قاضىِ جبُّل، از ثقاتى بود كه به جمع آورى فقه و حديث پرداخت. او را به قضاوت موصل و سپس ارمنستان گماردند. زمانى كه وارد ارمنستان شد، دچار چشم درد گرديد. نزد چشم پزشك رفت. كسى كه پيش *٣٤* از او منصب قضاوت را به عهده داشت، به حكيم گفت: چيزى كه چشمانش را نابينا سازد برايش تجويز كن در عوض پاداشى به تو خواهم داد. او نيز چنين كرد و ديدگان على بن مسهر، نابينا شد. پس از آن به كوفه بازگشت. در زمان خود از محدثان ثقه به شمار مىرفت. بخارى، مسلم، ابوداود، ترمذى، نسائى و ابن ماجد، از وى روايت كردهاند. او نيز گنجينه كتابهاى خود را در خاك دفن كرد. ابوالحسن از انديشه مردان استوار كوفه بود.(٢٦) ٢٦. مشاهير علماء الامصار، ص ٧١؛ نكت الهيان، ص ٢١٩. تهذيب التهذيب، ج ٧، ص ٣٨٣.
* گنجينه سفيان ثورى
(تولد ٩٧ ه - ٧١٥ م.) متوفاى ١٦١ ه - ٧٧٧ م.
ابوعبداللَّه سفيان بن سعيد بن مسروق بن حبيب بن رافع بن عبداللَّه ثورى، از قبيلهاى عربى و مضرى الاصل بود كه در كوفه بلندآوازه شد. سفيان، از پيشوايان علم حديث و فقه بود و حديث را از ابواسحاق على سبيعى كوفى، اعمش و همگنانشان فرا گرفت. وى همچنين از حافظان حديث و ديگر علوم بود. مهدى، خليفهعباسى در فرمانى قضاوت كوفه را مشروط بر اين كه حكمى عليه او صادر نكند، بدو سپرد. سفيان از نزد مهدى خارج شده، فرمان را در رود دجله انداخت و خود تا زمان مرگ مهدى، پنهان شد. سفيان در وصيت نامهاى كتابهاى خود را به عمار بن سيف واگذارد، ولى چندى بعد منصرف شد و وصيتنامه را سوزاند سفيان ثورى چندين كتاب در حديث، تفسير، فقه و ساير علوم تأليف كرده است. از آثار تصنيفى او مىتوان به «الجامع الكبير فى الحديث و الفرائض» و «تفسير القرآن» اشاره كرد. تفسير القرآن او به كوشش آقاى امتياز على عرشى، در هند به چاپ رسيده است.
خطيب بغدادى مىگويد: ياران و شاگردان سفيان ثورى در خانه يحيى بن سعيد قطان(٢٧) ٢٧. يحيى بن سعيد قطان از محدثين اهل بصره بود. او در سال ١٩٨ در بصره درگذشت، طبقات ابن سعد، ج ٧، ص ٢٩٢. - كه محل اختفاى سفيان بود - با وى ديدار مىكردند. اگر خبر مىشد كه كسى حديثى دارد، او را فرا مىخواند.
سفيان همواره به يحيى مىگفت: «انتظار تو از من همچون انتظار ابووائل است از عبداللَّه. ديگر چنين فرصتهايى دست نمىدهد. به كوفه برو و كتابهايم را بياور تا بر تو حديث بخوانم. يحيى پاسخ مىداد: من با تو بر جانم با تو رفت و آمد دارم. چگونه به كوفه بروم و كتابهايت را بياورم؟
خطيب به نقل از ابوالاسود حارثى آورده است: روزى سفيان ثورى از امرى بيمناك شد و كتابهايش را دفن كرد. هنگامى كه خطر مرتفع شد، مرا و يزيد بن توبه مرهبى طلبيد. با كمك يكديگر كتابها را بيرون آورديم. به او گفتم: اى عبداللَّه! به گنجينه ،خمس تعلق مىگيرد! و او مىخنديد. نُه صندوق كتاب از خاك خارج كرديم. خطيب با اشاره به سينه خود گفت: اندازه صندوقها تا اين جا بود. به سفيان گفتم كتابى برگير و برايم بخوان.
*٣٥* پس از دفن كتابها توسط سفيان، ابن جوزى در اين باره چنين مىگويد: كسى كه كتابهاى خود را با انگيزهاى مشروع چون عدم قدرت تميز سره از ناسره آن و يا جلوگيرى از گسترش آن، مخفى كند، اشكالى ندارد، و اقدام سفيان ثورى و پارهاى از بزرگان بر همين مبنا بود... .
سفيان ثورى فرزندى نداشت و در وصيت نامه خود آنچه كه داشت به خواهر و پسر خواهر خود بخشيد و چيزى براى برادرش مبارك بن سعيد ثورى (م ١٨٠ ه.) به ارث نگذاشت.(٢٨) درباره سفيان ثورى ر.ك: الفهرست، ص ٣١٥، چاپ مصر؛ تاريخ بغداد، ج ٩، ص ١٦٠؛ صيد الخاطر، ص ٣١ - ٣٣؛ حلية الاولياء، ج ٦، ص ٣٥٦؛ طبقات الفقهاء، ص ٦٥؛ تهذيب الاسماء، ج ١، ص ٢٢٥؛ وفيات الاعيان، ج ٣، ص ٢١٠؛ تهذيب التهذيب، ج ٤، ص ١١١ - ١١٥؛ غاية النهايه، ج ١، ص ٣٠٨؛ مشاهير علماء الامصار، ص ١٦٩ - ١٧٠؛ المعارف، ص ٩٧؛ النجوم الزاهره، ج ٢، ص ٣١٨؛ خزائن الكتب القديمه، ص ١٩٢؛ الغدير، ج ١، ص ٧٦.
* گنجينه عطاء بن مسلم خفاف (قرن دوم هجرى)
ابومخلد عطاء بن مسلم كوفى، از مردم كوفه بود كه از او به نيكى و پرهيزكارى ياد مىشد. او از اعمش، جعفر بن برقان، محمد بن سوقه، سفيان ثورى، و اصل احدب و جماعتى ديگر روايت كرده است. محمد بن مبارك صورى و موسى بن ايوب نصيبى نيز از وى نقل حديث كردهاند. مدتى از عمر خود را در حلب گذراند. همچنين درباهاش نقل شده است كه وى پيش از مرگ، گنجينه كتاب خود را دفن كرده است.(٢٩) ٢٩. تهذيب التهذيب، ج ٧، ص ٢١١ - ٢١٢؛ مغنى، شماره ٤١٢٨.
* گنجينه ابو كريب همدانىّ
(متوفاى ٢٤٣ ه. = ٨٥٧ م. يا ٢٤٨ ه. - ٨٦٢ م.)
حافظ ابوكريب، محمد بن علاء بن كريب همدانى كوفى، از محدثان بزرگ و برجسته كوفه بود. خانهاش در جايى به نام مطموره قرار داشت. او از مشايخ نسائى و از كسانى بود كه حروف را به واسطه ابوبكر از عاصم نقل كرده است. وى احاديث زيادى نقل كرده است. دربارهاش آمده است كه او سيصد هزار حديث حفظ داشت. او پيش از مرگش وصيت كرد تا كتابهايش را همراه او دفن كنند و به اين وصيت عمل شد.(٣٠) ٣٠. معجم البلدان: ماده كوفه؛ كامل ابن اثير، ج ٧، ص ٧٩؛ تذكرة الحفاظ، ج ٢، ص ٧٣؛ طبقات ابن سعد، ج ٦، ص ٢٨٩، چاپ ليدن؛ نسائى، خصائص اميرالمؤمنين، ص ٩٣؛ تهذيب التهذيب، ج ٩، ص ٣٨٥؛ شذرات الذهب، ج ٢، ص ١١٩؛ طبقات القراء، ج ٢، ص ١٩٧.
* گنجينه ابن عقده
(ت ٢٤٩ ه. - ٨٦٣ م. متوفاى ٣٣٢ ه. - ٩٤٣ م.)
حافظ ابوالعباس احمد بن محمد بن سعيد بن عبدالرحمان زياد بن عبداللَّه بن زياد عجلان، غلامِ عبدالرحمان بن سعيد بن قيس همدانى سبيعى به «ابن عقده» معروف بود. عقده لقب پدرش بود. (او را به دليل دانستن صرف و نحو به اين نام خواندند. او همچنين در كوفه به كار وراقى و تعليم قرآن و ادب عرب مشغول بود.)
نجاشى درباره ابن عقده مىگويد: «او مردى جليل و در ميان محدثان به حفظ حديث شهرت دارد. داستانها درباره حفظ او، متفاوت است. او از مردم كوفه و جارودى مذهب (از خوارج) بود و بر همين مرام درگذشت.»
دار قطنى از او چنين ياد مىكند: «تمامى اهل كوفه برآنند كه از زمان ابن مسعود، حافظتر از ابن عقده نديدهاند.» احمد بن حسن برهرثمه گويد: «در حضور ابن عقده بودم و از روى حديث مىنوشتم، در حالى كه مردى از خاندان هاشم (علوى) نيز در مجلس حاضر بود. درباره حافظان گفتگو آغاز شد. ابنعقده گفت: من تنها از خاندان اين مرد (سپس به مرد هاشمى اشاره كرد)، هزار حديث مىخوانم و اينها جداى از احاديث ديگران است.»
ابن عقده تأليفات بسيارى دارد كه از جمله آنهاست:
التاريخ، الجهر ببسم اللَّه الرحمن الرحيم، فضل الكوفه، تفسير القرآن، صلح الحسن و معاويه، الثوري، *٣٦* الصائر، النبي والصخرة و الراهب، اخبار ابي حنيفه و مسنده، الولاية و من روى حديث غدير خم.
گروهى از محققان، درباره گنجينه كتاب ابن عقده چنين گفتهاند: «ابن عقده بر آن شد كه از محل سكونت خود به جايى ديگر كوچ كند.
عدهاى باربر را اجير كرد. او مقرر كرد كه براى هر نوبت حمل بار به هر يك از آنان يك «دانق (٣١) ٣١. دائق = دانگ: معادل درهم است. م.» اجرت بدهد. در پايان كار به آنان يكصد درهم مزد داد؛ زيرا كتابهاى او معادل ششصد بار بود.(٣٢) ٣٢. ر.ك: تاريخ بغداد، ج ٥، ص ١٤ - ٢٣؛ لسان الميزان، ج ١، ص ٢٦٣؛ فهرست طوسى، ص ٨٦؛ معالم العلماء، ص ٧٧؛ المنتظم، ج ٦، ص ٢٣٦؛ شذرات الذهب، ج ٢، ص ٣٣٢؛ تذكرة الخفاط، ج ٣، ص ٥٥؛ منهج المقال، ص ٤٣؛ رجال نجاشى، ص ٦٨ - ٥٩، چاپ هند؛ ميزان الاعتدال، ج ١، ص ١٣٦ - ١٣٨.
* خزانه قطب الدين اقساسى حسينى (متوفاى ٦٤٥ ه.)
ابوعبداللَّه النقيب، قطب الدين حسينى فرزند ابومحمد علم الدين، حسن بن على بن ابى الحسين حمزة بن ابى الحسن محمد كمال الشرف فرزند ابوالقاسم حسن بن ابى جعفر محمد بن ابى الحسن على بن محمد اقساسى فرزند ابى الحسين يحيى بن حسين ذوالدمعه فرزند زيد شهيد فرزند امام على بن الحسين زين العابدين(ع)، اقساسىِ علوىِ حسينى، از شعرا، اديبان و سادات بزرگ كوفه بود. وى فردى ظريف، لطيف پرداز و حاضر جواب بود. وى پس از عزل قوام الدين، ابوعلى حسين بن معد (متوفاى ٦٣٦ ه.) از رياست بزرگان و اشراف بغداد، جانشين وى شد.
آوردهاند كه كلمهاى تصحيف شده بر زبان راند كه ناصر خليفه عباسى را ناپسند آمد و او را دلگير ساخت. او گفت: «اردنا خليفة جديد» خليفه فرمانى صادر كرد مبنى بر اينكه او را به بند كشيده، به كوفه برند و همان جا زندانى كنند. او تا سال ٦٢٣ ه. كه قدرت به «الظاهر» رسيد، در زندان بود. ظاهر فرمان آزادى او را صادر كرد و چون در سال ٦٢٤ ه. «المستنصر باللَّه» بر اريكه قدرت تكيه زد، وى را مورد لطف قرار داده، به خود نزديك و از نديمان خود ساخت و به وى منصب نقابت بخشيد.
قطب الدين در كوفه گنجينه كتابى با عظمت داشت. از اين روى عالمان زيادى در آن روزگار آهنگ ديدار اين گنجينه را داشتند. آمده است كه «فصيح على بن ابى صالح عامرى كوفى» معروف به ابن صائع (متوفاى سال ٦٥٠ ه.) كه خود از عالمان و اديبان بود، كتابدارىِ اين گنجينه ارزشمند و معتبر را به عهده داشت.(٣٣) ٣٣. تلخيص مجمع الادب، ج ٤، بخش ٣، ص ٤٧٣ - ٤٧٤. از عالمان و اديبانى كه به ديدار اين گنجينه رفتهاند، محمد بن سعد اللَّه بن نصر بن سعيد بن دجاجى، مورخ، عبدالرزاق بن احمد معروف به «فوطى» و ركن الدين عبدالصمد بن محمد ديلمى قزوينى (متولد سال ٦٥٦ يا ٦٥٧ ه.) بودهاند. در همين مخزن كتاب، ديلمى از ابن صباغ، كسب دانش كرد. محمد بن احمد بن بختيار واسطى معروف به «ابن مندائى»، (متوفاى سال ٦٠٥ ه.) در حالى كه كودكى خردسال بود، به اين كتابخانه آورده شد و او در آنجا دانش فرا گرفت.(٣٤) ٣٤. براى اطلاع بيشتر درباره اقساسى و مخزن كتاب او به منابع زير رجوع شود. ابن عنبه، العمدة؛ تلخيص مجمع الادب، ج ٤، بخش ٤، ص ٦٢٩؛ المسجد المسبوك، ص ٤٥، تجارب السلف، ص ٣١٠، سيد على خان، الدرجات الرفيعه، ص ٥٠٥؛ الحوادث الجامعه، ص ٢٢٠؛ النقباء الكوفه، نسخه خطى.
* گنجينه ابن الكوفى
(ت ٢٥٤ ه. - ٨٦٨ م. و ٣٤٨ ه. - ٩٦٠ م.)
ابوالحسن على بن محمد بن عبيدالزبير اسدى، از عالمان مشهور به خوش نويسى مشهور بود. او از افاضل ياران «ثعلب نحوى» و متّصف به راستگويى، و وثاقت در نقل مطالب بود. او در گردآورى و خريد كتاب اهتمام و شيفتگى بسيارى از خود نشان مىداد. دانشجو اگر مىگفت: از دستنوشته ابن كوفى نقل مىكنم، اين منتهى مرتبه احتياط او بود. ابن كوفى كتابهايى تأليف كرد و كتاب «الهمز»، كتاب «معانى الشعر و اختلاف العلماء فيه» و «الفرائد و القلائد فى اللغه» از جمله آثار اوست.
*٣٧* ابن نديم او را چنين توصيف مىكند: «عالمى درست، راوى، گردآورنده كتب بسيار، در نقل روايت راستگو و كاوشگرى تيزبين بود».
آقاى دكتر حسين على محفوظ براى شناساندن ابن الكوفى، تلاشهايى با ارزش داشته است. او از روى اتفاق به كتابى خطى و گرانبهايى دست يافت كه در توصيف منازل مكه و منسوب به ابن الكوفى اين دانشمند جليل القدر بود. از آن پس درباره او به نوشتن پرداخت و سيره و شرح حال او را پى گرفت. مهمترين موضوعى كه دكتر محفوظ درباره ابن الكوفى ارائه داده، اين است كه: ابن الكوفى، گنجينه كتاب خود را به تفكيك موضوع دسته بندى كرد. او پيش از اين و در زمان خود شيوه فيش بردارى را به كار گرفت. پس از مرگش، هر برگ از فيشهاى او به يك درهم فروخته شد.(٣٥) ٣٥. ر.ك به مقاله دكتر محفوظ تحت عنوان «قصة المخطوط النادر»، مجله «الاقلام» چاپ بغداد، ج ٧، سال اول، آذار ١٩٦٥ م ص ١٣٥ - ١٤٠. در اين مقاله نويسنده آن، تمام تلاشهاى خود را در شناساندن ابن الكوفى به كار گرفته است.
ابن الكوفى در بغداد درگذشت؛ سپس پيكر او را به نجف اشرف انتقال دادند و در آن جا به خاك سپرده شد.(٣٦) ٣٦. درباره ابن الكوفى ر.ك به معجم الادباء، ج ٥، ص ٣٢٦؛ بغية الوعاة؛ فهرست ابن نديم، ١١٧، ج مصر؛ رجال نجاشى، ص ٦٨؛ ايران خزائن الكتب القديمه، ص ٢٢١؛ رجال بحرالعلوم، ج ٣، ص ١٥٩ - ١٦٢.
* گنجينه يكى از مردم كوفه
اين خزانه گمنام متعلق به يكى از اهالى كوفه و از شيفتگان جمع آورى كتاب خطى قديمى است. درباره صاحب اين گنجينه چيزى جز اين كه او (چنان كه بر مىآيد) در دوران دولت حمدانيان (٣١٧ - ٣٩٤ ه. / ٩٢٩ - ١٠٠٣ م) مىزيسته، نمىدانيم. وى پيش از مرگش گنجينهاش را به دوست خود يعنى محمد حسين بن ابى بعره بخشيده است. اين گنجينه با توجه به مطالبى كه ذكر خواهد شد از گنجينههاى منحصر به فردى بوده كه اگر گذشت زمان آن را تباه نكرده بود، امروزه مىتوانست مايه افتخار و سربلندى ما باشد.
ابن نديم مىگويد: «محمد بن اسحاق گفت «در شهر جديد، مردى مىزييد كه محمد بن حسن نام دارد و او را با نام ابن ابى بعره مىشناسند. او گردآورنده كتاب است و گنجينهاى دارد كه هرگز مانند آن را نديدهام. در اين مخزن كتابهايى قديمى عربى در موضوعات نحو، لغت و ادب وجود دارد با اين مرد بارها ديدار كردم تا با من مأنوس شد. او نسبت به آنچه داشت بخل مىورزيد و با ديگران دير الفت مىيافت و از حمدانيان بيمناك بود. ابن ابى بعره، صندوقى بزرگ به من نشان داد كه سيصد رطل پوست شتر، ورق مصرى، ورق چينى، ورق تهامى، پوست دباغى شده و ورق خراسانى بود و بر آنها معلقات، قصايد، مقررات اشعار عرب، مواردى از نحو، حكايات، اخبار، نامها و انساب و ساير علوم عرب و غير عرب نوشته شده بود. او (ابن ابى بعره) به من گفت مردى از اهل كوفه - كه من نامش را فراموش كردهام - در حد افراط به جمع آورى كتابهاى خطى قديمى علاقه داشت. زمانى كه مرگش فرارسيد، به خاطر دوستى ميان من و او و خدمتهايى كه در حق او كرده بودم اين گنجينه را به من بخشيد. من محتويات صندوق را وارسى كردم و در اين مجموعه آثارى شگفتانگيز ديدم، ولى گذشت زمان آنها را فرسوده ساخته بود. بر هر برگ يا جزوه اين گنجينه امضاى علما وجود داشت و آن خط و صاحبش را تأييد مىكرد، و هر امضايى را پنج يا شش تن از عالمان با امضاى خود تأييد مىكردند. در ميان اين گنجينه، قرآنى را ديدم كه به خط خالد بن ابوالهياج (از ياران على - رضى اللَّه عنه است -) بود. اين قرآن بعدها به ابوعبداللَّه بن حانى - رحمه اللَّه - رسيد. همچنين در اين گنجينه دستنوشتههاى امام حسن و امام حسين و نيز عهدنامههايى به خط اميرالمؤمنين على - عليه السلام - و ديگر كاتبان پيامبر(ص) ديده مىشد. از آثار نحويون و لغويونى چون ابوعمرو بن العلاء، ابوعمرو شيبانى، اصمعى، ابن الاعرابى، سيبويه، فراء، كسائى و نيز از خطاطانى چون سفيان بن عينيه، سفيان ثورى، اوزاعى و ديگران در اين *٣٨* مخزن به چشم مىخورد. در اين گنجينه به مدركى دست يافتم كه نشان مىدهد علم نحو از ابوالاسود دوئلى است. ماجراى اين سند از اين قرار است: اين اثر داراى چهار برگ است كه گمان مىكنم ورق چينى باشد. در آن بحثى در باب فاعل و مفعول از ابوالاسود و با خط يحيى بن يعمر نوشته شده است. زير اين خط، با خط عتيق نوشته شده است: اين خطِ فلان علان نحوى است.
* گنجينه كتاب مشاهير كوفه
كوفه جمعيت بزرگى از مشاهير عالمان را در زمينههاى مختلف علمى، هنرى و ادبى در خود جاى داده بود. برخى از اين عالمان از ويژگى خاصى برخوردار بودند كه برجستهترين اين خصوصيات اشتياق فراوان آنان براى كسب بيشتر معارف و علوم و آگاهى و دست يابى به كتابهاى كمياب و حضور در محضر اساتيدى با كفايت بود تا بتوانند از اين گذرگاه به خواستههاى خود دست يابند. از اين رو از شهرى به شهرى رفته و در مراكز سرزمينهاى اسلامى به سفر مىپرداختند. البته روشن است كه اغلب اين عالمان، كتابخانههايىداشتند كه در آن آثار گرانبهاى فراوانى به چشم مىخورد. آنان اگر تنها آثار قلمى خود را مىداشتند باز هم گنجينهاى گرانقدر فراهم مىشد. از آنجاكه اخبار گنجينههاى كتاب در كوفه تدوين شده است، بر آن شدم كه مخزنهاى كندىِ فيلسوف و ثعلب نحوى را كه از كوفه برخاسته و پس از مدتى به بغداد كوچيدند و بقيه عمر خود را آنجا سپرى كردند، به بررسى بنشينم. به اين اميد كه ياد آنها بهرهاى در پى داشته باشد.
* گنجينه ثعلب
(ولادت ٢٠٠ ه. - ٨٥١ م. / وفات ٢٩١ ه. - ٩٠٣ م.)
ابوالعباس احمد بن يحيى بن زيد، نحوى مشهور به «ثعلب»، غلام بنى شيبان بود. وى در علم نحو پس از كسائى و فراء - كه علم نحو در كوفه بدانها پاى گرفت - مرتبه سوم را داراست. او در كوفه در نقل اقوال كسائى و فراء مرجع عموم بود. ثعلب تأليفات زيادى داشته، ولى متأسفانه از بيشتر آنچه كه بدو نسبت داده مىشود، جز نام آنها چيزى در دست نيست. از آثار اوست: اختلاف النحويين، معانى القرآن، ما تلحن فيه العامه، شرح ديوان الاعشى، ماينعرف و مالاينعرف، المجالس، قواعد الشعر، شرح ديوان زهير، كتاب الفصيح، و... كه به چهل جلد مىرسند.
گنجينه كتب او پس از مرگش فروخته شد. ياقوت حموى مىگويد: ثعلب كتابهاى ارزشمندى به جاى گذاشت. او به على بن محمد كوفى - كه از شاگردان برجستهاش بود - وصيت كرد تا كتابهايش را به ابوبكر احمد بن اسحاق قطر بلى بدهد.
زجاج به قاسم بن عبيداللَّه گفت: «اين كتابها، ارزشمند هستند. مبادا از دست بدهى.» از اين رو، قاسم، خيران ورّاق را طلبيد تا آن آثار را قيمت گذارد. او هر سه كتاب را به ده دينار تقويم كرد. جمع مبلغ چيزى حدود سيصد دينار شد. قاسم نيز با پرداخت مبلغ كتابها را خريد.(٣٧) ٣٧. درباره شرح حال ثعلب ر.ك به انباه الرواة، ج ١، ص ١٢٨؛ بغية الوعاة، ج ١، ص ٣٩٦؛ طبقات القراء، ج ١، ص ١٤٨؛ طبقات المفسرين، ص ٤١؛ مرآةالجنان، ج ٢، ص ٢١٨؛ غاية النهايه، ج ١، ص ٤٥؛ روضات الجنات، ج ١، ص ٥٦؛ شذرات الذهب، ج ٢، ص ٢٠٧؛ تذكرة الحفاظ، ج ٢، ص ٢١٤؛ فهرست ابن نديم، ص ١١٠؛ تاريخ بغداد، ج ٥، ص ٢٠٤؛ نزهةالادباء، ص ٢٩٣؛ تهذيب اللغه، ج ٢، ص ٢٣٥؛ معجم الادباء، ج ٥، ص ١٠٢؛ اللغه، ص ٣٤؛ طبقات الزبيدى، ص ١٥٥ - ١٦٧.
* گنجينةه كندى
(ولادت حدود ١٨٨ ه. - ٨٠٣ م. / وفات حدود ٢٦٠ ه. - ٨٧٣ م.)
ابويوسف يعقوب بن اسحاق كندى فيلسوف طراز اول عرب است. او دانش را در زادگاه خويش كوفه و بغداد فرا گرفت. وى به دليل تأليفات فراوانى كه در زمينههاى گوناگون علمى چون شاخههاى معرفت، فلسفه و ادب داشت، شهرت بسزايى يافت و در روزگار مأمون و معتصم عباسى به خاطر ٢٦٥ اثر در علوم حساب، هندسه، نجوم، فلك، هواشناسى، جغرافيا، علوم طبيعى، سياست، موسيقى، طب و فلسفه بلند آوازهتر شد.
چون كندى، مذهب اعتزال را برگزيده بود، هنگامى كه معتزله مورد خشم قرار گرفتند، كتابخانه او مصادره *٣٩* شد و چيزى نمانده بود كه خود نيز به كام مرگ فرو رود، ولى از دام مرگ رهايى يافت.
خزانه كتب كندى از نفيسترين گنجينهها به شمار مىرفت، زيرا او براى فراهم آوردن اين مخزن از هيچ كوششى دريغ نكرد. اين گنجينه به دليل نفاست آن، مورد توجه معاصران كندى بود و نيز يكى از عواملى بود كه رقيبان را به سخن چينى عليه او واداشت. محمد و احمد فرزندان موسى بن شاكر نسبت به سايرين بيشتر به او حسد مىورزند. آن دو حيلهاى انديشيده، او را از متوكل دور ساختند و كتابهاى او را تصرف كردن و در كتابخانهاى كه آن را «كنديه» مىخواندند، قرار دادند. تفصيل اين واقعه را ابوجعفر محمد بن يوسف كاتب در كتاب خود «المكافاة و حسن العقبى» آورده است. او اظهار مىدارد كه پس از آن كه كندى توانست بطلان ادعاهاى محمد و احمد فرزندان موسى بن شاكر را ثابت كند، گنجينه خود را بازپس گرفت.(٣٨) ٣٨. ر.ك به «المكافأة و حسن العقبى» ص ١٩٥ - ١٩٨؛ شهرت كندى فراتر از آن است كه درباره او به گفتگو بپردازيم تا كنون بيشتر آثار وى كه به آن دسترسى بوده است، به چاپ رسيده است. همچنين درباره شخصيت و فلسفه او مطالعات و تحقيقات فراوانى به اكثر زبانهاى زنده صورت گرفته است.
* كتابخانههاى اسلامى وابسته به مساجد
مسجد از مظاهر و اركان اصلىِ تمدن اسلامى به شمار مىرود و اين به دليل نقشى است كه مسجد در حيات دينى، سياسى و فكرى اسلام ايفا كرده است. در مسجد است كه اقامه واجبات، بيعت با خلفا و اميران، مناقشه در امور جنگ و صلح و اجتماعات سياسى برگزار مىشود. هرگاه اميرى بر چيزى عزم داشت آن را در مسجد به عموم مردم ابلاغ مىكرد و بدين ترتيب تا قرن سوم هجرى، مسجد حداقل به منزله مدرسهاى كه در آن دانش رد و بدل مىشد و محل تجمع عالمان و اديبان و درس و بحث و ساير وظايف صنفى آنان به حساب مىآمد. واعظان نيز از مسجد براى وعظ و ارشاد مردم و آشنا ساختن آنان با مبادى دينى بهره مىجستند. كتابها نيز در مساجد نوشته مىشد. شاهد بر اين مدعا كتابهايى خطى است كه در سراسر گيتى پراكنده شده است مىباشد. در اين كتابها، نويسندگان يا نسخه پردازان مكان نگارش آنها را مسجد ذكر كردهاند.
در كتابهاى تاريخ و شرح حالها، مطالب فراوانى به چشم مىخورد كه بيانگر اين امر است كه علما، فقها و اديبانى بودهاند كه از مسجد براى تعليم و تعلم و كسب معارف بهره برده و آنجا را محل سكونت خود قرار دادهاند. براى اين كه مسجد بتواند نظر پيروان خود را تأمين و زمينه كار علمى براى آنان فراهم كند، اقدام به احداث كتابخانههاى معتبر و پر محتوايى در كنار هر مسجد شد. كتابهاى اين مراكز در رشتههاى گوناگون علمى بودند. مردم نيز براى شركت در اين اقدام علمى - فرهنگى پا به ميدان گذاشتند. برخى از مسلمانان به تأليف كتاب پرداخته، اثر خود را به صورت وقف در اختيار مساجد و دوستداران علم قرار مىدادند تا از پاداش اُخروى بهرهمند شوند. كسانى نيز مسؤوليت محافظت از كتابها و جلوگيرى از فرسودگى آنها را عهده دار بودند. بدين ترتيب تعدادى از مساجد به آگادمى فرهنگى بدل شدند و در پيشرفت تعليم و تعلّم و تأليف و تصنيف اثر بسزايى داشت